X
تبلیغات
...از دوستت دارم تا

...از دوستت دارم تا

من و تو. مقصر (و) است که نمی گذارد ما شویم


دستان تو
وصف خوبی است
برای آنچه در منحنی های تن تب کرده من می جویی
در دلم می لرزد
حسی که در زیر سرانگشتان تو می غلتد
و در این بستر فراخ
که پایانش
نهایت تمنای من و توست
این لذت عشق است در من
که حریصانه بر پیکر تو چنگ میزند

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 9:3 توسط دخترک پائیز|

در آغوشم گير

تا كه در بازه اي از دستان تو

پژواك حس خوب با تو بودن باشم

نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 8:30 توسط دخترک پائیز|

جای تو خالیست

میان پرسه های این نفس

که در کوچه پس کوچه یک خاطره

لحظه لحظه تمنای تو را

برای یک همبستری

فریاد می زند

نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 21:6 توسط دخترک پائیز|

از جلوی چشمانم دور نشو


اگر که جدا شوی


شراره های آتش دلتنگیم برافروخته خواهند شد


و من در شعله های خویش خواهم سوخت و از بین خواهم رفت

پیش از تو


من  همچون کولی آواره ای در روزگار سرگردانی ها پرسه می زدم


و بعد از تو تنها چیزی که در حال به دست آورن آن هستم

رنج و غم جدایی ناشی از دوری توست 

خیلی دوستت دارم


و به خاطر عشقت


آنچنان شکیبایی از خود نشان می دهم که غیر قابل بیان است 

تنها برای من طلوع کن


از پیش چشمانم نرو


در کنار من بمان


ای عشق من , من را از پیش خود نران


نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 9:20 توسط دخترک پائیز|

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی

در انتهای خود به قلب زمین می رسد

و باز می شود بسوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم

سرشار می کند.

و می شود از آنجا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد

یک پنجره برای من کافیست.

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 18:4 توسط دخترک پائیز|

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من

غصه هایت برای من 

همه بغضها و اشکهایت برای من

 بخند برایم بخند

آنقدر بلند

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را

صدای همیشه خوب بودنت را

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 8:57 توسط دخترک پائیز|

 
شب ها را دوست دارم
 
در سکوت و آرامش شب
 
وقتی وزیر دست راست و چپ
 
قاضی وگزمه و میر غضب
 
همه را خواب برده است
 
می توانم بی دغدغه، بی پروا، بی شرم
 
تاصبح صدای نفس های تو را در درونم شماره کنم
 
از همین شب در انتظار بلند ترین شب سالم
 
با تو بودن هر چه بیشتر، مغتنم
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 8:38 توسط دخترک پائیز|

تو را در خویش پیدا کردم امشب

و ساعت ها تماشا کردم

به عشقت قانع ام دیگر چه می خواهم...؟!

تمام واژه ها را می برم از یاد...

خودم را با تو معنا می کنم امشب!

کنار ساحل چشمان زیبایت

دلم را رنگ دریا می کنم امشب

تمام اشتیاق با تو بودن را

به گوش ماه نجوا می کنم امشب

click to zoom

تقدیم به ماندنی ترینم

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 8:49 توسط دخترک پائیز|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
Design By : Pars Skin